به سوی کانادا از شیراز

اینجا من رویدادهای مرتبط یا نامرتبط با مهاجرت به کانادا را می نویسم.

 

 

 

این مطالب رو در وبلاگ حمید متقاضی مهاجرت دیدم.خوشم اومد گفتم شما هم بخونید و استفاده کنید و لذت ببرید.

اگر میخواهید شادابتر و جوان بمانید و عمرتون طولانی بنظر بیاد


سعی کنید استرسها را از خود دور نمایید چطور :


1)-اگر برادر یا خواهر  و کلا فامیل درجه یک برای شما مکررا دردسر درست میکنند و باعث استرس برای شما میشوند بعد از مدتی به چشم فامیل درجه دو به آنها نگاه کن چرا که ازفامیل درجه دو اکثرا کمتر از درجه یک توقع هست بنابر این  از داشتن دوستان واقعی راضی و شاکر باش .


2)- اگر فامیل درجه دو برای شما مکررا دردسر درست میکنند و باعث استرس بررای شما میشوند مثل غریبه به آنها نگاه کن چرا که ازفامیل غریبه توقعی نیست پس از داشتن دوستان واقعی راضی و شاکر باش.


3)- سعی نکن همواره دیگران را از خودت راضی نگه داری . کافی است برای دیگران دوستی صادق باشی و از داشتن دوستان واقعی راضی و شاکر باش . در حالی که پر خاشگری در چنین شرایطی شکست به دنبال خواهد داشت


4)-اگر به مغازه رفتید مثلا برای گرفتن شیر و مغازه دار با عصبانیت داد زد مگه پشت شیشه ننوشتم شیر نداریم شما برافروخته و ناراحت نشوید چون اوست که به شما احتیاج دارد شما براحتی میتوانید خرید را از مغازه دیگری بنمایید اوست که ضرر کرده و شما وقتی ضرر میکنید که از رفتار عصبی او عصبی شوید.


5)- اگر دقت کنی زندگی مثل فواره میباشد . یک روز بالا میرود و روز بعد پائین . از درونت فرمان بگیر ، خواه زندگی بر وفق مراد باشد ، خواه توأم با مشکل . همه چیز در حال تغییر است . از هیچ چیز زیاده خوشحال یا ناراحت نشو . زیرا هیچ چیز در این دنیا همیشه یک جور نمی ماند. 


6)- سعی کن تعادل افکارت را حفظ کنی.


7)- حسادت را از خود دور کن . 


8)- قناعت را در وجودت تقویت کن . 


9)-  هنگام صحبت با دیگران منصف باش و سعی کن نظرات آنها را بفهمی و محترم بشماری . زیرا تنها با درک کردن دیگران است که می توان به تغییر آنها امیدوار بود

10)- تنها حقیقت است که ارزش نهایی دارد ، نه عقاید و نظریات مختلف .


11)- برای دیگران پدر و مادر باش . بی هیچ انتظاری ببخش و توقع پاداش وجبران نداشته باش . با این کار از زندگی هزاران برابر پاداش خواهی گرفت .


12)- هنگامی که دیگران به تو بدی می کنند ، با محبت ، مهربانی ، درک و بخشش ، نا هنجاری برای عدم تعادل آنها شفا بخواه  و اگر تکرار شد مثل موارد 1و2و3 و4 فرضشان کن 


13)- ارزش های زنانه به نوبه ی خود از قدرتی برابر با ارزش های مردانه برخوردار است . هوا و آب همان قدر قدرت دارند که آتش دارد


14)- صبر ، بردباری ، پذیرش و قدرت انطباق با شرایط ، منجر به پیروزی خواهد شد
که برای مهاجر خیلی باید مورد توجه قرار گیرد ، در حالی که پر خاشگری در چنین شرایطی شکست به دنبال خواهد داشت . سعی کن تعادل افکارت را حفظ کنی.


15)-بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی 


‌16)- ما واقعا تا چیزی رو از دست ندهیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم   . هنگامی که دیگران به تو بدی می کنند ، با محبت ، مهربانی ، درک و بخشش ، نا هنجاری برای عدم تعادل آنها شفا بخواه  


17)- اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که او هم همین کار رو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه این طور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده


18)- در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد ، ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد 


19)- دنبال نگاهها نرو چون می تونن گولت بزنند.


20) دنبال دارایی زیاد نرو چون کم کم همون آرامش رو ازت میگیره


21)- دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد 


22) -کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه نه ناراحت ودیگران راشادی ببخش.


23)- به حرفهای دیگران گوش بده و چیزی که به نفع تو هست استفاده کن


24)- عمرها کوتاهه از تجربه دیگران اسفاده حداکثری ببر.


25)- زیاد سفر و تفریح برو


26)-نوح اگر 900 سال عمر کرد اگر تو هم 900 سال عمر کنی و هزار روز هزار روزت مثل هم  باشه با عمر کوتاه فرقی نداره پس سعی کن روزای تکراری کم باشه


27)- مثبت بیندیش و منفی باف نباش و از حرفی بدترین برداشت را نکن.


28)-هرگز در چیزی که به ضرر تو میباشد لجبازی نکن.


29)- زودتر از سن و زمان نیازت دنبال چیزی نباش.


30)_اگر در بعضی مواردبرای خودت قید یا محدودیتی قائل شوی  توانییهای تورا افزایش میدهد


نتیجه: اگه میخوای سالم وجوون بمونی به هیچ وجه استرس به خودت راه نده

۱۳٩۱/٢/۱٠ | ٥:۳٤ ‎ب.ظ | نسرین | نظرات () |

این هم بقیه عکس های شیراز در بهار 91 که براتون گذاشتم.امیدوارم خوشتون بیاد.نیشخند

 

 

این نی نی خوشگله رو تو رستوران دیدیم  و عکسش رو گرفتیم.خیلی با نمکه.

۱۳٩۱/۱/٢٥ | ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ | نسرین | نظرات () |

 

حافظیهبهار های پرتقالباغ ارمسرو ناز شیراز-باغ ارمباغ ارمباغ ارمگل های زندگی من در باغ ارمباغ ارمحافظیهحافظیهدرخت توت حافظیهغروب آفتاب

 

۱۳٩۱/۱/۱۱ | ۸:٥٠ ‎ب.ظ | نسرین | نظرات () |

سلام بر شما دوستان عزیز.سال 90 هم به پایان می رسد و سالی جدید در پیش رو خواهیم داشت.

در فروردین سال 90 یکی از مهمترین و مقدسترین اتفاقهای زندگیم رخ داد.جایی و زمانیکه فکر میکردم فقط باید با منطق چیزی را فهمید خداوند عزیزم، مرا با نور خود آشنا ساخت.

همچنین در سال 90 یکی از بزرگترین ریسک های مادی را انجام دادم و سرمایه ام  را در جای غیر همیشگی سرمایه گذاری کردم.

در این سال فهمیدم  به جای آنکه سهم خداوند را در اتفاقات و حوادث زندگیم به عهده بگیرم خود را کنار بکشم و بگذارم هر کس سهم خود را به انجام رساند.من تلاش خود را انجام میدادم و خداوندگارم سهم خود را به راستی انجام داد.در این سال فهمیدم باید وابستگی هایم را کمتر و کمتر کنم.وابستگی ها یی که جز رنج و زخم و آزار چیزی نصیبم نمیکرد.متوجه شدم خداوند همیشه با من است و باید به او اعتماد کنم..واعتماد زمانی است که در اوج مشکلات و در حالیکه وجودت را ترس از حوادث آینده پرکرده ، فقط مطمئن باشی که هوای تو را دارد.امسال سعی کردم با احترا م بیشتری با فرزندانم  در ارتباط باشم و سعی کنم جوری با اونها رفتار کنم انگار که همیشه یه مهمان در خانه داریم که می خواد به رفتارهام من قضاوت کنه.سعی کردم در ارتباط با همسرم خود محور نباشم  که خود محوری از ابلیس است.

.

.

.

و فهمیدم هیچکس در این دنیا ماندگار نیست.پس چه بهتر روزهای در پیش رو را که نمیدانم چند روز است با شادی درون سپری کنم و شادیم را به هیچکس و هیچ چیز وابسته نکنم.

برای شما ارزوی سالی سرشار از آرامش ، برکت و پر بار میکنم و برای رفتگان در این سال ،آمرزش  و شادی روح از خداوندگار می طلبم.

پروردگار یارتان باشد و در پناه او باشید.

 

 

۱۳٩٠/۱٢/٢۸ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نسرین | نظرات () |

 

Simin Daneshvar.jpg

سیمین دانشور (زادهٔ ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز - در گذشت۱۸ اسفند سال ۱۳۹۰ خورشیدی در تهران) نویسنده و مترجم ایرانی بود. وی نخستین زن ایرانی بود که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت مهم‌ترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش‌ترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب می‌شود. دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایرانبود.


دانشور در سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔادبیات فارسی به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران رفت.

دانشور، پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقاله‌نویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بی‌نام.

در ۱۳۲۷ مجموعهٔ داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده‌است. مشوق دانشور در داستان‌نویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آل‌احمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد.

در ۱۳۲۸ با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. عنوان رسالهٔ وی «علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیع‌الزمان فروزانفر).

دکتر سیمین دانشور به سال ۱۳۲۷ زمانی که در اتوبوس نشسته بود تا راهی شیراز شود با جلال آل‌احمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد در سال ۱۳۲۹ با آل‌احمد ازدواج کرد. دانشور در۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیبایی‌شناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستان‌نویسی و نزد فیل پریک نمایش‌نامه‌نویسی آموخت.[۱۰] در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.

پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستان‌شناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آل‌احمد در۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده می‌شود. سیمین دانشور در هجدهم اسفندماه سال ۱۳۹۰ در خانه‌اش در تهران درگذشت. (نقل از ویکی پدیا)

 

 

 

۱۳٩٠/۱٢/۱٩ | ۸:٥۱ ‎ب.ظ | نسرین | نظرات () |

دوستان خوبم سلام به همتون.روز سه شنبه صبح دنبال آزاد کردن ماشینم بودم(روز قبل با جرثقیل برده بودنش که ماجرا رو در پست جداگانه می نویسم).با همسرم رفته بودیم راهنمایی رانندگی.موبایلهامون هم گرفتند و خاموش کردند.خلاصه قبل از ظهر ماشین رو آزاد کردم و تازه یه نیم ساعتی بود که از همسرم جدا شده بودم که دیدم زنگ زد خونه و داره های های گریه میکنه.هر چی میگفتم چی شده نمی تونست حرف بزنه.فهمیدم چی شده ولی نمی تونستم به زبون بیارم.من هم باهاش گریه کردم.گفتم بیا خونه تا بچه ها رو از مدرسه برداریم ببریم.وقتی اومد داغون بود.انگار تموم غصه های عالم رو دوش هاش بود.خیلی گریه کردیم.فهمیدم خانواده شوهرم خواسته بودند صبح که این  اتفاق افتاده خبرمون کنند که تلفنهامون خاموش بود.فوری لباس پوشیدیم و رفتیم دنبال بچه ها.تو راه به بچه ها گفتم و اونها هم کلی گریه کردند مخصوصا آرین.رفتیم شهرستان که حدود 3-4 ساعت راه تا شیرازهست.بعد هم مراسم خاکسپاری و ....افسوس

ماشالله اینقدر فامیل همسر  هم بزرگ هستند که رفت و آمد ها به منزلشون قطع نمی شد.حالا هم خودم با بچه ها اومدم شیراز و همسری اونجاست.اومدم که بچه ها رو بزارم پیش مادرم و فردا برگردم.

آخه فردا مدرسه دارند و چهارشنبه هم غیبت کردند.خیلی خسته ام.

مخصوصا وقتی میبینم همسرم گریه میکنه داغون میشم.من دوبار گریه همسرم رو دیدم یک بار وقتی پدرم 11سال پیش فوت کردند.اون موقع آرین 10 روز بود دنیا اومده بود.و بار دوم حالا که پدرشون فوت کردند.

روح رفتگان شاد باشد و عمر شما دراز و پر برکت.ناراحت

۱۳٩٠/۱٢/۱٢ | ٤:۱٧ ‎ب.ظ | نسرین | نظرات () |

سلام سلام.دیروز که رفته بودم کلاس ایروبیک متوجه شدم داره برف میاد.خیلی تعجب کردم چون نه در سایت www.weather.com  و نه سایت هواشناسی فارس پیش بینی بارش برف نشده بود.جالب اینکه در حالیکه در مناطقی از شیراز برف شدید اومده بود و کلی درخت های شاخه شکسته تو خیابونها داشتیم در بعضی مناطق ، فقط بارش بارون داشتند.صبح هم خبردار شدم مدارس تعطیل شده.خلاصه اینکه آرین وآروین هم کلی ذوق کردند.خنده

دیشب هم 2 - 3 بار من رو مجبور کردند بریم بیرون  تو کوچه و خیابون و برف بازی کردن!!!!.نیشخندنیشخندنیشخند

البته چند سالی بود که بارش برف در شیراز نداشتیم(تازه بارونش هم نداشتیم ...برف که پیشکش) و مردم کلی ذوق میکردند.چشمک

این روز ها داریم مطالبات شرکت رو کم کم جمع کرده و بدهی ها رو میدیم.واسه شرکت های خصوصی اسفند و فروردین بدترین ماه های از نظر نقدینگی هست.قبل از عید باید بدوی دنبال پول....بعد از عید هم بی پولی و نبود نقدینگی.ناراحت

خلاصه خیلی سرم شلوغه.مخصوصا که مسائل مالی شرکت هم آخر سال  باید جمع کنیم .تعجب

تازه خونه تکونی هم مونده که تازه شروع کردم و خرد خرد دارم انجامش میدم.چشمک

وای خرید شب عید رو بگو .مخصوصا واسه بچه ها که خیلی سخته و باید خودشون هم تو این شلوغی ببرم ..وای!!!! اسفند چقدر سرم شلوغ میشه استرس

 

روز پنجشنبه با چند تا از دوستهام خودمون رو به خرج جیبمون دعوت کردیم و رفتیم رستوران شرزه.این رستوران یکی از رستورانهای محبوب شیرازی هاست که موسیقی زنده هم داره.بعدش هم رفتیم کلی بازار وکیل رو گشتیم.خیلی خوش گذشت.چشمک

خلاصه بگم که علی رغم همه گرفتاریهای ماه اسفند من عاشق این ماه هستم به خصوص که جنب و جوش قبل از عید ،نوید نوروز رو میده  و من رو به یاد روز های خوش کودکی در ایام عید میاندازه.یادش به خیر اون روزهالبخند

 

۱۳٩٠/۱٢/٧ | ٤:۳۳ ‎ب.ظ | نسرین | نظرات () |

 عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com عکس خنده دار | www.irannaz.com

۱۳٩٠/۱۱/۳٠ | ٩:٥٦ ‎ب.ظ | نسرین | نظرات () |

سلام دوستهای خوبم.

امروز اومدم یه کمی اینجا خودم رو خالی کنم از بس دچاراسترس و اعصاب خوردی شدم......و اما موضوع:

الان بیش از 3 سال هست که کارخانه ای راه انداختیم و به لطف خدا در حال تولید هستیم.ولی گاهی تو این مملکت چیزهایی میبینی که ببخشید ببخشیدها... مثل سگ پشیمون میشیم که چرا نرفتیم دنبال دلالی و بخر و بفروش.آخه اگه کارمند هر جایی هم بودیم کلی حقوق داشتیم.راستش این آخر سالی من شدم  مامور وصول مطالبات شرکت.از این شرکت به اون شرکت.از اینجا به اونجا.التماس و عجز و لابه برای پولی که براش زحمت کشیدیم و کارفرماهای عزیز که اونها هم مثل یه زنجیره به کارفرماهای دیگه وصل اند پول نمیدهند که نمیدهند.

راستش امروز 3 روزه که میرم یه شرکتی که بیش از 8 ماه هست کارشون رو تحویل دادیم ولی پولی در کار نیست.امروز دیگه دعوام شد و شروع کردم به داد و بیداد ولی چاره ای نداشتم..بالاخره بعد از کلی صدا بلند کردن(که خیلی هم از این کار بدم میاد)خجالت قرار شده زودتر تسویه بشیم.عصبانی..به همسری گفتم آخه بابا این هم شد کار که کلی هزینه میکنی و پول کارگر و متریال و سرمایه و غیره میدی آخرش هم چیزی دستمون رو نمیگیرهقهربه خدا تولید کننده تو این مملکت یا عاشق هست یا دیوونه (یا هر دو).

تازه قسط های بانک هم هست که کبابمون کرده با این سودهای دولا پهناعصبانی

فقط میدونم که تولید کننده ها خیلی در کشور تحت فشار هستند..امیدوارم وضعیت اقتصادی دچار تحولی مثبت بشه  و وضع به این منوال ادامه پیدا نکنه.ناراحت

۱۳٩٠/۱۱/٢٥ | ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ | نسرین | نظرات () |

دوستان همیشگی من اومدم ولی کلی حالم گرفتهافسوس..چند روزی بود که خبر ازپدر شوهر مریض احوالم میگرفتم(بندگان خدا شهرستان زندگی می کنند).4- 5 سالی هست که دیالیز میشه و روز به روز هم حالش بدتر میشه.تو این چند روز رفتیم عیادتش..نمی دونید چه حالی شدم.بنده خدا کاملا تو جا افتاده بود.دیگه هیچ حرکتی نمیتونه بکنهگریهغذا تو دهنش میکردند.نمیدونید این مرد چه ابهتی داشت و حالا مثل یه بچه تازه دنیا اومده باید تر و خشکش کنند.ناراحت آرین عزیزم کلی گریه کرد واسه باباجونش.گریه

ای خدا این پیری دیگه چی بود ...من که دلم نمیخواد پیر اینجوری بشم.دلم نمیخواد تو جا بیافتم و سربار دیگرون بشم.خدایا من از پیری می ترسم.نگران

احساس کردم همه خسته شدند. همه منتظرند.منتظر....آه معبودا آرامش مرا حفظ کن.نگران

 

۱۳٩٠/۱۱/٢۳ | ۸:۱٧ ‎ق.ظ | نسرین | نظرات () |

 به دنبال ادامه خشونت ها و ناآرامی های اخیر در کشور سوریه،بخش ویزا ومهاجرت سفارت کانادا در این کشور به دلایل ام ن ی ت ی تعطیل شده است و کلیه پرونده های متقاضیان ایرانی ، از این به بعد در کشور ترکیه-آنکارا- پیگیری خواهد شد. این هم لینکهای مربوطه جهت کسب اطلاعات بیشتر.

http://www.cic.gc.ca/english//information/offices/missions/ankara.asp

http://www.cic.gc.ca/english/department/media/releases/2012/2012-01-31a.asp

 

 

این هم لینک توییتر اداره مهاجرت:

http://www.twitter.com/CitImmCanada

 

۱۳٩٠/۱۱/۱٢ | ٩:۳٦ ‎ق.ظ | نسرین | نظرات () |

این چند تا داستان ...........

داستان (خرید کمربند)

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .

همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .

وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست … .

- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، …

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .

- فرقی نداره . فقط … ، فقط دردش کم باشه !

 

داستان کوتاه (ازدواج)


چند وقت پیش یه آقایی برای یه کاری چند باری به دفتر مراجعه کرد . شخص محترم و خوش برخوردی بود . یه روز ازم پرسید : آقای ….تو ازدواج کردی ؟

وقتی جواب منفی شنید دلیلش رو پرسید، گفتم : درس و کار ! اونم با ناراحتی جواب داد: آره! الان همه جوونا همینطوری شدن یکیش همین دختر من

که تا حالا کلی خواستگار داشته اما همش درس رو بهونه کرده ! بعد بهم گفت : حالا اگه بخوای خودم می تونم برات آستین بالا بزنم ! پیش خودم فکر

کردم حتما از من بخاطر رفتارم خوشش اومده و ازم بخواد که بیام خواستگاری دخترش ! گفتم : اتفاقا اگه شخصی باشه که با هم تفاهم داشته باشیم و

خودش هم برای ازدواج با من راضی باشه حرفی ندارم ! پرسید : ملاک تو برای ازدواج چیه ؟ منم خواستم یکم خوش شیرینی کنم گفتم : وا… ملاک

خاصی نیست هر چی شما صلاح بدونین !!! ایشون هم گفـت : همینه ! مشکل تو همینه که ازدواج رو به مسخره گرفتی و فکر می کنی که همه ملت

الاف تو هستن تا یکی دخترش رو بیاره دو دستی تحویل تو بده ! وگرنه اگه الان کور و علیل هم بودی ازدواج کرده بودی

داستان کوتاه (تعمیرکار و جراح)


روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد!
تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:
من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم!
در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟؟؟!!!!
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!!!


داستان جالب و کوتاه (وینستون چرچیل)
از وینستون چرچیل پرسیدند:
آقای نخست وزیر، شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید، اما

این کاررا نمی توانید در بیخ گوش خودتان یعنی در ایرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است انجام دهید ؟
وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ می دهد:
برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج هست
این دوابزار مهم را درایرلند دراختیار نداریم .
سوال می‌ شود: این دو ابزار چیست؟
چرچیل در پاسخ می گوید:
اکثریت نادان و اقلیت خائن.


داستان خواندنی (دزد با شرف)


گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. او را گفتند :

چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم ، نه دزد دین. اگر آن را پس

نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است


داستان آموزنده (دعای داریوش)

روزی بزرگان ایرانی وموبدان زرتشتی از داریوش شاه خواستند که برای ایران زمین نیایش کند و ایشان اینگونه فرمود :

خداوندا ، اهورا مزدا ، ای بزرگ آفریننده این سرزمین بزرگ، سرزمینم ومردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار…!

پس از اتمام نیایش عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه نیایش نمودید؟!

فرمودند : چه باید می گفتم؟

یکی گفت : برای خشکسالی نیایش مینمودید !

داریوش شاه فرمودند: برای جلو گیری از خشکسالی انبارهای آذوقه وغلات می سازیم…

دیگری اینگونه گفت : برای جلوگیری از هجوم بیگانگان نیایش می کردید !

پاسخ شنید : قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع می کنیم…

عده ای دیگر گفتند : برای جلوگیری از سیلهای خروشان نیایش می کردید !

پاسخ دادند : نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم…

وهمینگونه پرسیدند وبه همین ترتیب پاسخ شنیدند…

تا این که یکی پرسید : شاهنشاها ! منظور شما از این گونه نیایش چه بود؟!

داریوش تبسمی نمود واین گونه پاسخ داد :

من برای هر پرسش شما ، پاسخی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبرگردم واقدام نمایم؟!

پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم که هر عمل زشتی صورت گیرد ، اولین دلیل آن دروغ است

 

۱۳٩٠/۱۱/۸ | ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ | نسرین | نظرات () |

به دلیل ت ح ر ی م های مالی کشور ایران و قطع روابط مالی با کشور کانادا علی رغم عدم اعلام اداره مهاجرت در خصوص توقف پرونده های استانی و سرمایه گذاری متقاضیان ایرانی ،عملا راه انتقال پول از ایران بسته شده و در صورتی که راه دیگری گشایش نیابد نه تنها هیچ پرونده ای باز نخواهد شد بلکه پرونده های در حال جریان هم عملا متوقف خواهد شد. . دلیل تأثیرگذاری ت ح ر ی م پولی ایران بر روشهای مهاجرتی استانی به این دلیل می باشد که شخص متقاضی باید قبل از ورود به خاک کانادا باید مبلغی را به عنوان ودیعه به استان مربوطه حواله کند . خوب با این حساب فاتحه کار مشاوران و وکلای عزیز هم خوانده شده است.

نیشخندنیشخندنیشخند

یکی از دوستان ضمن اطلاع رسانی خواسته بودند با مراجعه به سایت آقای پارسای و دادن امضاء جهت طومار اعتراضی به این حرکت دولت کانادا، از این حرکت حمایت شود.بنده شخصا از این حرکت پشتیبانی کردم و لینک مربوطه را برای جمع آوری امضاء بیشتر قرار می دهم.

http://www.petitiononlinecanada.com/petition/immigration-and-special-economic-measures-iran-regulations/742

۱۳٩٠/۱٠/٢٩ | ٩:٢٤ ‎ب.ظ | نسرین | نظرات () |

دوستان خوبم سلام.روز تعطیلی پس از 3 روز بارندگی خیلی خوب در شیراز بالاخره تصمیم گرفتیم بریم اردکان سپیدان  از شهر های اطراف شیراز .این شهر دارای پیست اسکی ،تله کابین و مرکز اقامتی هست که شیرازی ها در طول زمستان به دلیل بارش برف ،واسه تفریح خیلی اونجا میروند.این هم چند تا عکس از وروجک ها من با آدم برفی ساخت دست خودشون.

                            آروین

آرین،آروین،آدم برفی(با شال گردن و کلاه آرین)

۱۳٩٠/۱٠/٢٦ | ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ | نسرین | نظرات () |

دوستان خوبم..سال نو میلادی بر همه شما مبارک.

به امید موفقیت های بیشتر برای شما و رسیدن به آرزو های قشنگتون در سال 2012..

۱۳٩٠/۱٠/۱۱ | ٩:۱٠ ‎ق.ظ | نسرین | نظرات () |

www . night Skin . ir